ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

341

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

پس از هفت روز كشتار ، در شهر جار زدند و به مردمى كه زنده مانده بودند امان دادند . كسانى كه در اختفاء بسر ميبردند از نهانگاه‌ها بيرون آمدند . مصامده كه ياران عبد المؤمن بودند ميخواستند آنها را بكشند ولى عبد المؤمن ازين كار منعشان كرد و گفت : « اينها صنعتگران و پيشه‌وران و بازاريانى هستند كه ما از كارشان سود مىبريم . » بنابر اين آنان را به حال خود گذاردند . عبد المؤمن ، آنگاه دستور داد كه كشته‌شدگان را از شهر بيرون بريزند . و اين دستور اجرا شد . او در شهر مراكش يك مسجد جامع بزرگ ساخت و آن را به - نقش و نگار آراست و فرمان داد تا مسجد جامعى را كه امير المسلمين يوسف بن تاشفين ساخته بود ، خراب كنند . يوسف بن تاشفين در حق معتمد بن عباد بدرفتارى كرده و او را به بدترين وضع به زندان انداخته بود . لذا خداوند به مكافات آن عمل ظالمانه كسى را بر وى مسلط كرد كه انتقام آن مظلوم را گرفت ، زياده از حد هم گرفت . آن خداوند بزرگ و منزه است كه فرمانروائى او هميشگى است و نيستى نمىپذيرد . و اين روش دنياست كه تف بر آن باد و باز هم تف بر آن باد ! از خداوند مىخواهيم كه كار ما را به خوبى بپايان رساند و بهترين روز ما را روزى قرار دهد كه در سايهء محمد ( ص ) و فرزندانش ( ع ) به ديدار او نائل شويم . پيروزى عبد المؤمن در دكاله [ ( 1 ) ]

--> [ ( 1 ) ] - دكاله ( به فتح دال و تشديد كاف ) : شهرى از بربرها در مغرب ( منتهى الارب )